تبليغاتX
♥ ... یک نیاز عاشـــــــقانه... ♥
♥ ... یک نیاز عاشـــــــقانه... ♥

...ای برای با تو بودن

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive

دوشنبه 20 مهر1388-20:39 -به قلم سمیرا

 

      پیشکش به قلب مهربانت

می خواهم ازتو بنویسم

  از تو که وقتی در دلتنگی هایم قدم نهادی

      مرا به آینده ای روشن امیدوار کردی

          و لحظه هایم را غرق شادی.

از تو که دریچه قلبم را به رویت گشودم

   و دل تنگی هایم را با تو قسمت کردم.

     از تو که لبخند را مهمان لبهایم کردی

         تو را دوست دارم ای زیباترین ترنم عاشقانه

 

 

لینک ثابت |

دوشنبه 23 شهریور1388-22:59 -به قلم سمیرا

 

حرف از جدایی زدن هیچ وقت خوشایند نبوده برام کاشکی میشد تو را برای همیشه داشت

کاش تو هم همین آرزو را داشته باشی

 کاش هر موقع که ناراحتی  بینمان پیش می آید از من روبرنگردانی و حرف از جدایی نزنی

کاش میدانستی که چقدر لحظه های سختی است وقتی با سردی با من رفتار میکنی

 کاش  مرا باور کنی دوست داشتن مرا باور کنی

 کاش بدانی که چقدر برایم عزیز هستی کاش با هر دلخوری تنهایم نگذاری

و محبتت را از من دریغ نکنی چه کسی گفته که با محبت کردن ارزش کسی کم میشود

کاش بدانی که دوست دارم همیشه کنارت باشم و ناراحتی ها هیچ وقت از علاقه من به تو کم نکرده

کاش همیشه کنار هم باشیم و برای هم باشیم

و تا زمانی که زندگی بین ما فاصله نینداخته به هم آرامش بدهیم و از جدایی سخنی نگوییم

چه می شود؟ تو بگو

 کاش بدانی که من فقط تو را دارم و تو برایم شیرینترین لحظه ها را میسازی

و من با تو به آرامشی میرسم که تو بارها فهمیده ای.

کاش آغوشت را از من دریغ نکنی کاش با هر دلخوری نسبت به من بی تفاوت تر نشوی

کاش بدانی که فقط تو نیستی که وجود داری

کاش بدانی که تو با دستهای خالی ات پر از عاطفه هستی

و نگاه پر مهرت تنها نگاه مهربانی است که من دیده ام. کاش با من از مهربانی بگویی

 و دستهای سردم را بگیری و از لحظات شیرین سرشارم کنی کاش دوباره مرا عاشق کنی .

 کاش بشود ما مثل بقیه معنی عشقو بفهمیم

 کاش حرفهایم را باور کنی

و میدانستی که ناراحتی تو برایم چقدر دردناک است

و از آن بدتراینکه تو در مورد من آنطوری فکر کنی که نیستم.

شاید چشم خورده باشیم چون ما همدیگه رو خیلی دوست داریم

مگر این نبود که تو آمدی تا ترانه هایم را بشنوی و زخم هایم را مرهم باشی ،

 به جنونم میکشانی وقتی که در تکرار کوتاه یک دیدار به رفتن می اندیشی .

 من هنوز سر قولی که به خودم داده بودم هستم هیچکسی غیر از خودش اجازه ورود به دلم رو نداشته و نداره و میدونم که میدونه من دوستش داشتم و دارم حتی اگه همه چی دست به دست داده تا  فکر کنه دروغ میگم و یکی دیگه تو زندگیمه

تو دستامو رها کردی ...دوباره سرد شدن  خیلی سرد شدن...

خدایا تو میدونی که من کیم میدونم که فقط تو میدونی من راست میگم

                                           ***

دوستت دارم برای همیشه ...

لینک ثابت

شنبه 31 مرداد1388-20:24 -به قلم سمیرا

قسم به عشقمون

قسم به عشقمون قسم

همش برات دلواپسم

قرار نبود اينجوري شه

يهو بشي همه كسم

راستي چي شد چه جوري شد

اينجوري عاشقت شدم ؟؟؟

شايد مي گم تقصير توست

تا كم شه از جرم خودم.

لینک ثابت


*****************