شب های سپید، روزهای سبز پر خاطره می شود
وقتی که دستهایم برای استقبال باران بر فراز دیدگانم چتر می شود.
چیزی درونم می شکوفد و نم باران دیدگانم، پل پیوندی با اشک آسمان می سازد.
رویش جوانه های امید علف هرز یأس را محو می کند
و من
در انتظار اولین حضور رنگین کمان راه زندگی
لا به لای هفت رفت ثانیه ها بر بوم نقاشی
تصویر شاد بودن را نقش می زنم.
و از تو می گویم
از تو که هیچ گاه نبوده ای اما از تو گفتن تنها بهانه ایست
بهانه ای تا لبریز شوم
دفترها را پر... بوم ها را سرشار و لحظه ها را رنگ کنم
چرا که برای سرودن...برای لبریز شدن
برای دیدن و برای حس کردن و رفتن
تنها یک بهانه می خواهم...
***