بر کران همیشه
پشت بن بست حرف ها و بغض های تلنبار شده
پس نقاب خالی این چشمان که فردای گنگ و مبهم مرا می کاوند
در جست و جوی تو هستم
نمی دوانم بی تو چه خواهم کرد.....
و پناهی درکدامین خلوت، سکوت و جمله خواهم یافت0
من و تنهایی دنج این گوشه ها...
که نجوای تنهایی م را آهسته در پی تو می آویزم مکرر.
شاید به یمن نام نورانی تو
گونه هایم را بنوازد این اشک
..............
