تبليغاتX
♥ ... یک نیاز عاشـــــــقانه... ♥
♥ ... یک نیاز عاشـــــــقانه... ♥

...ای برای با تو بودن

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive

پنجشنبه 25 تیر1388-22:30 -به قلم سمیرا

 

شب های تارم را دیدی و خنده تلخم را بر لبهایم. قصه های دردناک قلبم را شنیدی.با وجود این همه ناکامی که گریبان مرا گرفته بود رحم بر حالم نکردی و مرا با دنیایی از اندوه و نابسامانی جا گذاشتی و رفتی.

میان کوچه پس کوچه های دلتنگی به یاد روزی می افتم که آخرین نگاهت را در چشمان اشکبارم پنهان کردم. چگونه فراموش کنم تویی را که هر قطره از اشک هایم یادآور خاطره های توست

تویی که وقتی دیدمت همه فراموش شدند.

در دنیایی که هیچ کس راز دلتنگی ام را نمی فهمید تنها تو بودی که رازم را دانستی

 و من با تو آموختم که رسم زندگی در دل گریستن و به زبان سکوت کردن است

و دوست داشتن گاه در انتظار معنی می شود.

با تو قصه ها بر من گذشت تا خود را شناختم

 حال چگونه فراموش کنم تویی را که به اندازه تمام دنیا دلتنگت هستم. تویی که هر گاه از دنیا فاصله میگیرم باز تو می مانی و یادت...

می خواهم با همه لجبازی کنم، حتی با تقدیرم...

قلم سرنوشت را از دستش میگیرم و شروع به نوشتم میکنم.

 همه فاصله ها را خط می زنم.آنچه مانده فقط تو هستی... با تعجب نگاهم می کند!شرمزده نگاهم را می دزدم و می گویم :ببخش. فقط دلگیر و دلتنگم...

 پ ن: هیچ جای دنیا سراغ ندارم عاشقی رو که در حق معشوقش این کارو بکنه. خودش شروع کنه بعد خودش بخواد فاصله بگیره بعد بخواد فراموش کنه بعد جدا بشه . اصلا هم به فکر معشوقش نباشه که چی بهش می گذره شاید هم براش مهم نباشه. فقط به فکر خودش باشه  حالا چی به سر اون بیچاره میاد شاید این هم مهم نباشه شاید هم نمیدونه که باهاش چی کار کرده آخه هیچ وقت علاقشو نفهمید حرفاشو قبول نداشت فقط دوست داشتن خودشو قبول داشت .نمی دونه که چی به سر اون اومده  میدونم یادشه که می گفت هیچ وقت تنهاش نمی ذاره حتی اگه بره یه جای خیلی دور میره پیشش نمی دونم منظورش همین بود...؟

هنوزم منتظرم...

 

لینک ثابت |


*****************