باز ضربان قلبم تندتر از همیشه
جای خالی آرامش را به رخ لحظه های من می کشد
دل را به تکه قلبی خوش کرده ام
که می دانم برای من و خنده های من نمی تپد
شاید دیگر برایش جایگاهی
حتی در کورترین شب ها و درخشانترین روزها ندارم
و فقط این اشکها هستند که
آسمان نگاهم را دوباره بارانی می کنند
کاش یک نفر بود یک نفر که دستانش بوی مهربانی
و حضورش آرامش را برای همیشه به ارمغان داشت
کاش بود و مرا از این ذره ذره مردن رها می کرد
و من میدانستم که محبت او همیشگی است
چیزی که الان بیشتر از همیشه احتیاج دارم اما در حسرتش مانده ام