بر قلب سنگی ات کتیبه ای خواهم نوشت
ازدردهای تاریخی و داغهای اساطیری.
یادگاری برای لیلاها و مجنون های آینده
تا بخوانند قصه شیدایی و شوریدگی های عاشقی را
که طاقتشش کوه را به ستوه آورد و بیقراری هایش موج را پریشان کرد.
صبوری اش ثانیه ها را به تحسین واداشت،
ابرها با چشمانش گریستند
تا بادها شرح شیفتگی و تشنگی اش را
منزل به منزل و بیابان در بیابان با خود برند
و پایمردی اش زبانزد مردها شد.
بر قلب سنگی ات چنان شعله در خواهم نوشت
که شمعها و پروانه ها افروختن و سوختن را به فراموشی بسپارند.
بر قلب سنگی ات کتیبه ای خواهم نوشت آیندگان را
اگر بتواند خون نشود و همچنان سنگ بماند...
***