***
چترها را بگشاییم
که امشب همه جا باران است
باید آرام قدم برداریم
قاب شب چند ترک داشت به خود
نکند باز ترک بردارد
نکند دست در گریبان سکوت اندازیم
یا نهیم پای به مرز مهتاب
یاد دارم روزی شاعری جان می داد
و در آن لحظه مرگ شبحی نی می زد
کودکی با تپش پنجره ها
نقشی از بودن را
بر زمین حک می کرد